الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
58
شرح كفاية الأصول
است ، هرچند واضع آن را منع كند . همينطور اگر طبيعت انسان آن را نپذيرد ، استعمال جايز نخواهد بود ، هرچند واضع اجازه دهد . مقصود از طبع ، طبع سليم و مستقيم است . نظر مصنّف ( أظهرهما أنّها بالطّبع . . . ) مصنّف قدّس سرّه قول دوّم را اختيار مىكند و مىگويد : اينگونه استعمال نياز به وضع ندارد ، زيرا : اولا - وجدان شهادت مىدهد كه استعمال لفظ در معناى مناسب با موضوع له ، پسنديده است ، هرچند واضع ، آن را منع كند . مثل استعمال « اسد » در رجل شجاع . ثانيا - وجدان شهادت مىدهد كه استعمال لفظ در معناى غير مناسب با موضوع له پسنديده نيست ، هرچند واضع اجازه دهد . مثل استعمال « أسد » در شخص ترسو . « 1 » و لا معنى لصحّته . . . اين عبارت گويا توهّمى را دفع مىكند ، به اين بيان كه : چون در مدّعا ، كلمهء « صحّة » ( صحّة استعمال اللفظ . . . ) به كار رفته است ، امّا در دليل ، كلمهء « حسن » ( بشهادة الوجدان بحسن الاستعمال فيه ) آمده است ، براى آنكه توهّم نشود كه « دليل » مطابق « مدّعا » نيست ، لذا مصنّف مىگويد : « صحّت » همان « حسن » است و بين آنها تفاوتى نيست . و الظّاهر انّ . . . مصنّف مىگويد : صحّت استعمال لفظ در نوع يا مثلش ، از قبيل استعمال لفظ در « معناى مناسب » آن است كه تفصيل آن در امر رابع خواهد آمد .
--> ( 1 ) . استعمال لفظ در موضوع له ، « حقيقت » ، استعمال لفظ در معناى مناسب با موضوع له ، « مجاز » ، و استعمال لفظ در معناى غير مناسب با موضوع له ، « غلط » است .